تبليغاتX
سامان

سامان

وب نوشته های محسن یعقوبی

 

شعری جدید از عرفان نظر آهاری :

باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود

کوه استوار می دود / هرچه ساده هرچه سخت می دود
کرم خاکی از میان خاک / بی صدا می دود
پیچکی شکسته با عصا / می دود
سنگریزه ای بدون دست و پا / می دود
می دود ولی چرا ؟ می دود ولی به مقصد کجا ؟
غنچه های نوجوان / درخت های پیر
آسمان سرفراز و خاک سربه زیر
روزهای زود و سالهای دیر
هرچه بود و هرچه می شود / هرچه رفت و هرچه می رود
می دود به سمت پس کجاست ؟ کو ؟
می دود به پای جستجو
می دود به های و می دود به هو
می دود فقط به سوی او

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت10:39توسط saman | |

 

گر به صد منزل ، فراق افتد ميان ما و دوست

همچنانش در ميان جان شيرين منزل است...

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت10:31توسط saman | |

مجموعه منثورات طنز ماه عسل در کره ماه منتشر شد.

ماه عسل در کره ماه مجموعه منثورات طنزی است دربرگیرنده دغدغه ها و مشکلات فرهنگی هنری اجتماعی سیاسی و ورزشی که در آن گرفتاری ها و بدبختی هایمان + دسته گل های به آب داده برخی از مسئولان و مدیران دستمایه قرار گرفته و شده این که می خوانید !...

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت12:35توسط saman | |

 

پنج شنبه شب گذشته ، شب آرزوها بود و چقدر زیباست این واژه آرزو که آدم را می برد به دوران کودکی!! یادش به خیر! چه صفایی داشت این کلبه دل که هر کجایش را نگاه می کردی کنج دنجی بود برای خلوت کردن های کودکانه با خدا!! و چه خدای مهربانی بود آن خدای کودکی که هیچ وقت ما را دعوا نمی کرد و ما هم هیچگاه از دستش شاکی نمی شدیم.

 همین که ذره ای خاک پیدا می شد و قطره ای آب تا گل بازی کنیم راضی می شدیم به رضایش!! و همین که پنجره های کلبه دلمان کمی از باد غم به هم می خورد چه زود می شکست این شیشه های بلورین اشک!! و چه زود آشتی می کردیم وقتی که قهر بودیم با پدرمان و مادرمان و برادرمان و خواهرمان و دوستمان!!!

و حالا سالها از آن دوران گذشته است!! دیگر از آن اندرونی و بیرونی خبری نیست! پشتی های لاکی خانه را در سمساری دنیا به حراج گذاشته ایم. آن کلبه کاه گلی را کوبیده ایم و اجازه تراکم از شیطان گرفته ایم و چند طبقه این دل بی صاحب را بالا برده ایم.

بوی کاه گل هم دیگر نمی آید! در و دیوار از گرانیت سیاه است و چقدر ساده آن دیوارهای کاه گلی را با تیشه کندیم تا سیاهش کنیم و صد البته محکم!! آنقدر محکم که دیگر هیچ فرشته ای نتواند از درزهایش رد شود!! دیگر بوی شمعدانی از حیاط این دل نمی آید! در حوضش دیگر ماهی های قرمز بازی نمی کنند و آن لاله عباسی که بازو به بازوی آجر به آجر دیوار بالا می رفت خشک شده است!!
 اشک هم به سختی جاری می شود!! و ما هم گاه گاهی که در کنار شومینه می نشینیم و پلک های غفلتمان روی هم می افتد خواب خداشدن می بینیم!! دیگر آن عادت های قشنگ کودکانه فراموش شده است!! گریه نمی کنیم!! آشتی نمی کنیم!! خاک بازی نمی کنیم!! در شب آرزوها  فرشته ها کشکول هایشان را آورده بودند تا آرزوهایمان را در آن بریزیم و ببرندشان به آسمان!!من برای خودم آرزویی نکردم اما کاش باز هم دل های همه کاه گلی شود!! درست مثل دوران کودکی!!

تمام آرزوهاي مني ،كاش                 يكي از آرزوهاي تو باشم ...

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت10:3توسط saman | |

 

امروز برايت روزي سرشار از معجزات معمولي را آرزو مي كنم :

يك فنجان قهوه ی تازه ، كه خودت آنرا درست نكرده اي ...

يك تلفن غير منتظره از يك دوست قديمي ...

وقتي عجله داري ، چراغ هاي سبز در مسيرت ...

برايت روزي پر از چيزهاي كوچكي آرزو مي كنم كه باعث شاديت مي شوند :

يك شعر زيبا در ميان ترانه هاي راديو ...

رنگين كماني بالاي سرت ، در آسمان ...

كليدهايت ، درست همانجائي كه دنبالشان مي گردي ...

برايت روزي پر از شادي و كمال آرزو مي كنم ، نمونه هاي بسيار كوچكي از كمال كه احساس غريبي به تو مي دهند :

اين احساس كه خداوند به تو لبخند مي زند و به آرامي مراقب توست زيرا تو انساني هستي استثنائي و نادر ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت16:8توسط saman | |

ترجیح می دهم روی موتور سیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به موتور سیکلتم فکر کنم.             " مارلون براندو"

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت10:14توسط saman | |

 

يك سال ديگر آمد و دنيا عوض نشد      

چيزي به غير پيرهن از ما عوض نشد

مبل و اثاث خانه، يكايك عوض شدند    

رنگ و لعاب خانه ی دل ها عوض نشد

روياي برج هاي جهاني به باد رفت        

 انگيزه هاي قيصر و كسري عوض نشد

خودخواهي و گناه زمين را گرفته است                            با توبه، ذات آدم و حوا عوض نشد

امروز نيز مشكل ما مرگ و زندگي است                           پاسخ عوض شده است، معما عوض نشد

مجنون گذشت، دوره ی ليلي به سر رسيد                      قانون عشقبازي دنيا عوض نشد

در تنگناي دام زبان مانده ام هنوز                                   واژه عوض شده است، الفبا عوض نشد...

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت10:0توسط saman | |

 

پنجمين شماره از مجله عطر جواني  با حال و هواي بهار و عيد نوروز به صورت ويژمجله عطر جواني ه و در 32 صفحه تمام رنگي منتشر و در اختيار جوانان و مسئولين دستگاه هاي فرهنگي اجتماعي قرار گرفت .

در ويژه نامه بهاري عطر جواني  كه مسئوليت سردبيري اش به عهده بنده مي باشد اين مطالب به چشم مي خورد : هفت تصوير از يك عيد ، ازدواج كردم...عاشق شدم ، گزارش عيدانه ، ستاره بخت و اقبال ، گفت و گو با پانگ يان مربي تيم ملي ووشوي ايران ، نوروز نامه ، دختران شيك پوش ، گفت و گو با مصطفي زماني بازيگر نقش يوسف پيامبر ، كاريكاتور و ...

قسمتي از متن يادداشت هايي به انتخاب سردبير را با هم مي خوانيم :« سحرگاه ديروز اطلاعيه اي از سوي بهار توسط خبرگزاري نسيم، به تمام جهان مخابره شد. متن اطلاعيه چنين است:

"به نام باغبان هستي و هستي بخش باغستان هاي آفرينش.بهار فصل تامل در آفرينش خداوند است. پس به روي زمين سير كنيد و مخلوقات خداوند را با ديده ي بصيرت بنگريد.مجله عطر جواني

نگاه كنيد به لاله كه چگونه در مقابل يك سينه ي شرحه شرحه از فراق، سر خم ميكند و روي ميپوشاند. به اقاقيا نظر كنيد و ببينيد كه خداوند چگونه عطري دلاويز را خوشه كرده و از درخت آويخته است.آيا به نرگس نگاه نميكنيد كه چگونه آفريده شده است؟ اگر تمامي مردم دست به دست هم دهند تا آيه اي مثل نرگس بياورند، نميتوانند.يقينا نميتوانند. و تازه اين نرگس با همه ي زيبايي خيره كننده اش در مقابل يك جفت چشم شيوا، چه حرفي براي گفتن دارد؟ اگر خدا به جاي تمامي مخلوقات، همين يك جفت نرگس را مي آفريد، كافي بود براي اينكه آدمي تمام عمر سر از سجده ي سپاس بر ندارد.

از شراب رايحه نارنج مست شويد و خدارا سپاس بگذاريد كه چنان مستي مشروعي را در آفرينش رقم زده است.و بوي شكوفه نارنج چيست در مقابل نسيمي كه از كوي دوست وزيدن ميگيرد در شامه ي جان مي پيچد.

به علت محدوديت حجم صفحه و طولاني بودن اطلاعيه، از نقل كامل آن پرهيز مي كنم و به آگاهي عزيزان ميرسانم كه اين اطلاعيه مستمرا بر روي فركانس فطرت و امواج عشق و عرفان و حيرت منتشر ميشود. ضمنا ستاد بازسازي دل هاي خزان زده و انجمن ترميم قلب هاي شكسته، حمايت خود را از اين اطلاعيه اعلام كرده اند. يك عارف وارسته و كارشناس تاثير صلوات بر گل هاي محمدي بامداد امروز در پي افتتاح شامه ي شب بو و بازديد از نمايشگاه نسترن هاي وحشي، توجه جهانيان را به اين نكته جلب كرد:"اگر در پخش اطلاعيه هاي مكرر بهار، اشكالي مشاهده ميشود، به نقص گيرنده هاي شما بر ميگردد .» 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت10:18توسط saman | |

 

در ایام سالگرد پیروزی انقلاب ُ سردبیری چند ویژه نامه به عهده ام بود که باعث شده بود تا فرصت کار دیگری برایم باقی نماند .

مجله فوق العاده ُ ویژه نامه اختصاصی ماهنامه عطر جوانی به مناسبت سی امین سال پیروزی انقلاب در ۲۰ صفحه و سه شماره هفته نامه سیمرغ ( که تصویر روی جلد یکی از آنها را ملاحظه می فرمایید ) ویژه نامه ستاد سیمرغ هر کدام در هشت صفحه .

دوستان علاقه مند با گذاشتن پیغام می توانند هر کدام از این نشریات را دریافت کنند .

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت12:57توسط saman | |

 

اقدام تنش زای چند تن هنگام حضور آقای خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن باعث فضاسازی در رسانه های خارجی شد .

رادیو فرانس انفو خبر داد در زمان تظاهرات عده ای قصد تعرض به آقای خاتمی داشتند .

رادیو آمریکایی فردا هم زیر تیتر تلاش برای حمله به محمد خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن نوشت : عده ای در مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه با سر دادن شعار مرگ بر خاتمی ُ قصد حمله به رئیس جمهوری سابق ایران را داشتند .

سایت بنیاد باران روز سه شنبه در گزارشی اعلام کرد که اعضای گروه فشار با سر دادن شعارهایی چون مرگ بر ضد ولایت فقیه ُ مرگ بر منافق ُ مرگ بر خاتمی و دولت آمریکایی نمی خواهیم ُ قصد حمله به خاتمی را داشتند که حاضران مانع این حمله شدند .

بنیاد باران ُ اعضای گروه فشار را حامی محمود احمدی نژاد معرفی کرده و افزود:تعداد انگشت شمار اعضای گروه فشار حامی احمدی نژاد با خود بی سیم و البته چوب به همراه داشتند و هنگامی که شعار احمدی احمدی حمایتت می کنیم با صدای کر کننده خاتمی خاتمی حمایتت می کنیم مواجه شدند .  

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت20:19توسط saman | |